على اكبر سعيدى سيرجانى
مقدمه 25
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى )
بىطمعى چنين دستش بر جان و مال مردم گشاده است و مردمى كه از حكام آزمند و درم به جورستانان زر به رشوت ده به تنگ آمدهاند ، همهء قساوتها و خونريزيهاى حاكمى را مىپذيرند به شرط آنكه دزد و كلاش نباشد . يا به نتيجهء خطرناك ديگرى برسيد كه شرط دوام و توفيق « * » حكومت بر اين مردم بىرحمى است و كشتار . در اين مملكت هميشه نادرها موفق بودهاند و شاه سلطان حسينها بدنام . شايد هم هيچيك از اين دو احتمال تحقق نيابد و با مراجعهء به صفحهء 131 همين كتاب و صفحات بعد از آن ، نتيجهء معكوس آن بگير و ببندها و عواقب شوم ديكتاتورى را به معاينه احساس كنيد كه بجاى تربيت خلايق و ترويج فرهنگ به تير و تفنگ متوسل شدن عاقبتش اين است كه با سقوط كابوس ، مردم كه با آنان معاملهء انسانى نشده است چون حيوانات درندهء از قفس رها شده بجان يكديگر مىافتند و فاتحهء آن نظم مصنوعى خفقانآلود را يك روزه مىخوانند ، تا بار ديگر خونخوارى ديگر به سراغشان آيد و باركش غول بيابان شوند . شايد شما كه از قساوت معتمد الدوله در حق مجرمان و متهمان رنجيدهايد و دم از حقوق بشر مىزنيد ، از نظرگاه ديگرى بدين گزارشها بنگريد و از رفتارى كه مردم با يكديگر دارند و جنايات وحشيانهاى كه همين رعاياى مظلوم مرتكب مىشوند به غضب آييد و تغيير عقيده دهيد و همراه مردم شيراز فاتحهء رحمتى نثار روح حاجى كنيد و رفتار او را شايستهء مردمى بدانيد كه هر جرعهء عرق به مستى مىكشاندشان و هر مستى عربدهاى در پى دارد و البته شكم دريدنى . مردمى كه حتى در عشقبازى هم از انسانيت و ظرافت بويى نبردهاند و سه نفرى با كارد برنده بجان زن بىپناهى مىافتند ، و كلهء معشوقه را با چماق مىشكنند و براى تصرف چند گوسفند نوزده نفر زن و مرد و بچهء بيچارهتر و تهيدستتر از خود را مىكشند و مىكشند و در چاه مىاندازند ، ايلات و عشايرى كه زندگى سخت بيابانگردى زهر خشونت در عروقشان جارى ساخته است ، و اغلب صفحات اين گزارشها آلوده است به شرح جنايتهايشان و ايلغارهاى وحشتانگيز و بىرحمانهاى كه ياد ناخوش فرزندان چنگيز را از خاطرها مىبرد و با استناد به اين حوادث ، چنين استدلال كنيد كه در اجتماعى بىفرهنگ ، اگر يك حاكم مستبد خونخوار نباشد ، هزاران ظالم قهار از زمين مىجوشد و امنيتى باقى نمىماند ، و به همين علت مردمى كه زهر ناامنى و هرج و مرج چشيدهاند ، تحمل يك جبار را بر تسلط صدها جبار ترجيح مىنهند ، غافل از اينكه در حكومت خفقان و وحشت همهء وابستگان حكومت ستمگرند و خونخوار . منتهى مجال نالهاى و تظلمى نيست .
--> * - در اين مورد هم به دو نكته توجه داشته باشيد ، يكى اظهار نظر ظل السلطان در صفحه 78 كه " ويل لمن كفره نمرود " ، ديگرى اين واقعيت كه استبداد و فساد ملازمان جدايى ناپذيرند ، و گرچه وجود نازنين ديكتاتور را از عود و عنبر سرشته باشند .